X
تبلیغات
رایتل
پسر پارسی
  
 من یک ملی گرا هستم که به مهر میهن قلم میزنم!
 
آرشیو
 
یکشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1383
سخنان یکی از بزرگان تازی


در یادداشتهای پیشین سخنان شاهان و مردان بزرگ ایران
را برای شما نگاشتم،که اگر اندکی اندیشه در آنها شود
بی شک برای هر آزاد اندیشی شگفتی ساز خاهد بود زیرا
ایشان درآن سالهای دور سخنانی گفته‌اند که بشر پیشرفته
امروز آنها را کهنه نمی داند و از آنها برای پیش برد
سامان زندگیش نیز سود میبرد!(مانند کشور آمریکا که از
بسیاری از تجربیات ایرانیان باستان سود میبرد در حالی
که بیشترایرانیان امروزی از این تجربیات آگاه نیستند
چه برسد به اینکه بخاهند آنها را به کار ببرند،پس
شایسته سوگی هستیم که بر میهنمان رفته است.گفتگو
درمورد این تجربیات به کار گرفته شده در گفتار کنونی
نمی گنجد)اکنون زمان آن رسیده که سخنان یکی از بزرگان
تازی مشهور به امام صادق را برای شما بنگارم...سخنانم
مستند است به یکی از هفته نامه های چاپ شده در ایران
به نام خانواده سبز(تازیان رنگ سبز را نماد دین خویش
می دانند) در تاریخ پانزدهم آذر سال 1381 برگ 12 از دکتر
احمداسماعیل تبار  مشاور امور مذهبی.
سخنان این مرد را بدون هیچ داوری برای خانندگان می نگارم
زیرا بر این باورم که اگر کمی آزاد اندیش باشید خود همه
چیز را در خاهید یافت.این مرد بیش از 1400 پس از داریوش
شاه بزرگ با آن سخنانی که از ایشان نوشتم میزیسته...سخنان
این دو را باهم بسیجید و ببینید کدام یکی مجنون و خرافاتی
بوده.در پایان شایسته است به باور تازی زدگان امروزی به
پیوند صادق با آن جهان اشاره کرد،بی شک ایشان این سخنان
را از خدای دانشمندش فرا گرفته است.پیش از آن بازهم
یادآوری کنم:این نادان بر دین زرتشت نیست بلکه بدبختانه
مسلمان زاده هستم این را گفتم که من را به مناسبت این
یادداشت و مهر به میهنم زرتشتی ندانید!!!!آنگونه که پیش
از این برخی دانستند.مانند همیشه سخنان مردان این دین 
پیرامون سکس می گردد.
بدون هیج دگرگونی سخنان این مرد را مینگارم
از وجود کلمات زیاد تازی پوزش میخاهم:


امام صادق(ع) نقل کرده‌اند به هنگام سفر دریایی در کشتی
از آن کار خودداری کنند...برای فرزند دار شدن زیر درخت
میوه دار مباشرت پسندیده نیست زیرا ممکن است فرزندی که
حاصل میشود جلاد،آدم کش یا کاهن شود.مباشرت بر پشت بام
منزل برای فرزنددار شدن مکروه است زیرا ممکن است فرزند
منافق یا بدعت گذار شود.انسان به هنگام مباشرت نباید به
یاد و میل زن دیگری باشد که در این صورت اگر فرزندی حاصل
شود دیوانه یا ابنه و یا در صفت زنان درآید.در هنگام آمیزش
برای فرزنددار شدن سخن گفتن پسندیده نیست زیرا اگرفرزندی
در این حال پاگیرد ممکن است از لال شدن ایمن نباشدوهمچنین
در این وضعیت  مرد نباید در عورت همسر خود بنگرد که نگاه
به درون عورت باعث نابینایی فرزند می شود.
مباشرت در حال ایستادن کار خران است...
...چنانچه به قصد بچه دار شدن زیر نور خورشید همبستر شوند
فرزند حاصل شده همواره در فقر ونکبت به سر میبرد...
(!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟)


     ××××××××××××××××     ××××××××××××××××
زایش زرتشت پاک در خردادروز از ماه‌ فروردین (ششم فروردین)
بر ایرنیان راستین و زرتشتیان،این نگهبانان دیر پای ایران
زمین فرخنده باد...تلاش داشتم به این مناسبت یادداشتی
بگذارم که بدبختانه به دلیل زمان اندکم به اتمام نرسید.
در آینده شاهد این جستار خاهید بود.
تا درودی دیگر به درود
آزین خرمدین


 
چهارشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1382
شاد باش!

فرا رسیدن نوروز بزرگ،این کهن یادگار اجدادمان را
به تمامی ایرانیان میهن دوست شادباش می گویم.
امید است سال نوین،سال رهایی ایران و ایرانیان از
دین و حکومت تازیان باشد هر چند که این رهایی را
بسیار دورتر از اینها می بینم...
به یاد شاهان بزرگ ایرانی که هر سال در چنین
روزهای در تخت جمشید جشن می گرفتند...نوروز،من
را به گذشته‌ها می برد،به زمان داریوش شاه بزرگ...
نوروزتان فرخنده باد

پسر پارسی

           


 
شنبه 23 اسفند‌ماه سال 1382
متن نامه سرورم بابک خرمی به پادشاه روم

با درود بر ایرانیان راستین
چندی بود که دل تنگ نوشتن از سرورم بابک خرمی بودم ولی
زمان اندکم این مجال را نمی داد،هر چند در وبلاگ پیشینم
از بابک خرمی بسیار نوشتم ولی اندیشه‌ام این است:هنوز
آنچه را که شایسته است را ننگاشتم که ازاین بابت شرمگینم!
زیرا من که خود را از تبار وی و پیرو وی می دانم باید بیشتر
درموردش بنویسم تا درانتشار افکارش کم کاری از سوی من نشده
باشد.تا آنکه چندی پیش در کتاب نایابی که به امانت گرفته
بودم نوشته‌ای در مورد بابک خرمی خاندم که با آنکه بابک
را به نیکی می شناختم به سختی تکان خوردم!در کتاب به گفته
یکی از مورخین تازی استناد کرده بود که : زمانی  که بابک
خرمی سوار بر پیل بزرگ خلیفه تازیان در شهر تازیان گردانده
می شد تا خلیفه پیروزی خود را در اسیر کردن بابک به رخ
مخالفانش بکشد،بابک در حالی که تازیان گرداگرد پیلش را گرفته
بودند و هل هله می کردند و دشنام می دادند آنها را شماره
می کرده و از اینکه آن همه تازی از شمشیر او و پیروانش رهایی
جستند افسوس می خورده!به راستی وی مردی میهن دوست،
دشمن ستیز و سازش ناپذیر بود که بدبختانه بیشتر ایرانیان امروزی
آنگونه که قهرمانان بیگانگان را می شناسند قهرمانان میهن خود مانند
بابک را نمی شناسند پس شایسته سوگی هستیم که بر میهنمان در
این چند سال رفت و می رود زیرا ما با میهن خود بیگانه هستیم!
همچنین در این کتاب به نامه بابک خرمی به پادشاه روم برخوردم
که در وبلاگ پیشینم نیز به این نامه اشاره کردم ولی متن آن را
در دست نداشتم تا برای شما بنویسم...متن این نامه در تاریخ
ابن خلدون آورده شده است :

پادشاه تازیان هرچه لشکر داشت به جنگ من فرستاد تا درزی(خیاط)
و خورشگر(آشپز)خویش و دیگر کس با او نمانده است،اگر رای آمدن
داری،با سپاه خویش اکنون هرچه خاهی کردن بتوانی و اگر خاهی
جنبیدن اکنون بجنب که چون تو بر زمین ایشان بیرون شوی کس پیش
تو نیاید!(برگرفته‌ از کتاب بابک‌ دلاورآذربایجان نوشته ‌مرحوم
‌استاد ‌سعید نفیسی‌ـ برگ109)

این نامه سند بزرگیست زیرا برخی از مزدبگیران بیگانگان که
خاهان جدایی آذربایجان از میهنمان به بهانه ترک زبان بودن
هستند بابک را ترکی می دادند که برای آزادی آذربایجان می‌جنگیده
(نه آزادی ایران)
این نامه که به پارسی نوشته شده‌است این پرسش را به وجود می‌آورد:
چرا بابک که ترک بوده و خاهان خودمختاری آذربایجان برای پادشاه
روم که به رومی سخن میرانده نامه‌ای به پارسی مینگارد؟
چرایش را نمی گویم که اگر کمی بیاندیشید به آن پی خاهید برد!
یا اگر بابک یک ترک بود و با ایرانیان در ستیز(به گفته‌ی شما)
پس چرا دارای یکی از نامهای کهن ایرانی بود؟
بابک از ریشه نام پاپک،یکی از نامهای کهن ایرانی است که در
تاریخ ساسانیان به آن برمی‌خوریم که جد اردشیر پاپک نامی بوده
و از همین روی او را اردشیر پایکان می نامند!چرا یک ترک
ایرانی ستیز باید نامی ایرانی داشه باشد؟
چرا وی باید نام دشمنان خویش را بر خود گزاشته باشد؟
دلیلی به جز نادرستی سخنان شما ندارد!
ای خودفروختگان اگر بابک ترک و ایرانی ستیز بود،چرا نام
تمامی سرداران بزرگش ازاسامی کهن‌ایرانی بوده؟نام‌های آزین
ترخان،رستم،جاودان سرداران بابک که تاریخ نویسان به آن اشاره
کردندآنچنان گویااست که نیاز به مدرک آوردن نیست تا ایرانی بودن
نامهای ایشان را بنمایم...
در مورد یاوه بودن سخن ایشان سخن ها توانم گفت ولی ایشان چندان
ارزشی ندارند تا زمانی بیش از این را برایشان بگذاریم!بهانه گفتن
از سررم بود و شاید هم دانا کردن گروهی اندک که نادانسته بابک
را ترک می دانند!

برافراشته باد درفش شکوهمند کاویانی
پایند ایران
سرنگون باد خلافت دوباره‌ی تازیان با کوشش من و تو


 
جمعه 15 اسفند‌ماه سال 1382
پندهای داریوش شاه بزرک در هنگام مرگ به فرزندش

بخش دویوم


داریوش شاه بزرگ درحالی که خشایار شاه پشت سر او ایستاده
-----------------------------------------------------------------------------
اکنون من ارتشی به سوی مصر فرستادم تا این که دراین
سرزمین،باردگر امنیت را برقرار کنندولی زمان به من‌اجازه
نداد تا ارتشی به یونان بفرستم و تو باید این کار را
انجام برسانی و با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به
یونانیان بفهمان که پادشاه ایران توانایی آن را دارد که
مرتکبین جرم را تنبیه کند
(که البته خشایارشاه بزرگ این کار
را انجام داد و با ارتش خویش یونان را در هم شکست وشهر
آتن را به دلیل خرابکاریهای یونانیان در سرزمینهای زیر حکومت
ایران،به آتش کشید-نویسنده بلاگ)
پند دیگر من به تو اینست که هرگز یاوه گو و چاپلوس را به
نزدیکی خویش راه مده!زیرا آنها آفت حکومت هستند.
امر آموزش را که من شروع کردم(به گفته مورخین:آموزش
سراسری کشورهای امروزی،چیزی شبیه آموزش داریوش شاه
‌بزرگ است-نویسنده بلاگ)
و بگذار مردم تو بتوانند بخانند و بنویسند تا اینکه فهم
و بینش آنها بیشتر گردد و هراندازه فهم آنها بیشتر گردد تو
با اطمینان بیشتر میتوانی حکومت کنی!همواره حامی کیش
مزداپرستی باش،ولی هیچکس رامجبورنکن که از کیش توپیروی
کندو پیوسته به یاد داشته باش که هر کس باید آزاد باشد که از
هرکیش که میل دارد پیروی کند!
پس از اینکه زندگی را بدرود گفتم،بدن مرا بشوی و آنگاه کفنی
را که خود فراهم کردم بر من بپیچان ودر تابوت سنگی جای بده
و در گوری که برای خویش ساختم(گور داریوش شاه بزرگ در نقش
رستم امروزی است ولی نشانی از تابوتش نیست-نویسنده بلاگ)
بگذار ولی گور مرا مسدود نکن تا هر زمان که میتوانی وارد
گورم شوی و تابوتم را ببینی و بفهمی:من که پدر تو و پادشاهی
نیرومند بودم و بر بیست و پنج کشور پادشاهی کردم مردم و تو
نیز مانند من خاهی مرد،زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد
خاه پادشاه باشد یا یک خارکن و تو هر زمان که تابوت من را
ببینی خودخاهی بر تو چیره نخاهد شد ولی زمانی که مرگ خویش
را نزدیک دیدی بگو گورم را مسدود کنند ولی گور خویش را برای
پسرت باز نگاه‌دار تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تورا ببیند.
هرگز هم شاکی و هم داور نشو!و اگر از کسی شکایتی داشتی
بپذیر که یک داور آن شکایت را بررسی کندوحکم دهد،زیرا کسی
که شاکی است اگر خود نیز داور باشد ستم خاهد کرد!
هرگز از آبادکردن دست برندار،زیرا اگر دست از آبادکردن برداری
کشور تو رو به ویرانی خاهد رفت!حفر چاههای آب وساختن جاده
و شهرسازی را در جای نخست قرار بده.
بخشش و گشاده دستی را فراموش نکن و بدان که پس از عدالت
برجسته‌ترین خوی یک پادشاه بخشش است
ولی بخشش توباید
زمانی‌باشد که کسی نسبت به تو ستم روا داشته باشد و اگر به
دیگری ستم کرده باشد و تو او را ببخشی،ستم کرده‌ای!
بیش از این چیزی نمی‌گویم و این سخنان را پیش روی کسانی که در
این جا هستند بیان کردم تا اینکه بدانند پیش از مرگم این
پندها را به تو داده‌ام....
                                                                                 پایان
  ×××××××××××××××    ×××××××××××××××    
ما ایرانیان چه مردان بزرگ و آزاد منشی داشتیم ولی افسوس
که آنها را نمی شناسیم پس شایسته است که در این سوگ بمانیم!

آزین خرم‌دین
sarbaz_iran@yahoo.com


<<    1       2       3       4       5    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 145154


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها