<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[پسر پارسی]]></title>
		<link>http://www.pesareparsi1.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[من یک ملی گرا هستم که به مهر میهن قلم میزنم!]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[۲ نوشتار از آذین]]></title>
					<link>http://www.pesareparsi1.blogsky.com/1385/06/26/post-22/</link>
					<description><![CDATA[<P><STRONG><FONT face="times new roman, times, serif" color=#ff0000 size=4>درود بر ایران</FONT></STRONG></P>
<P><BR><STRONG>پیام به تمام وبلاگ نویسان روشنگر</STRONG></P>
<P><STRONG>دوستان!<BR>شوربختانه بنده در میان بیشتر وبلاگهای روشنگرایانه مشاهده میکنم که این دوستان برای </STRONG></P>
<P><STRONG>پیوند دادن به سایر پایگاههای میهنی&nbsp; ، مانند یک تاجر رفتار میکنند و با وجود دانستن این </STRONG></P>
<P><STRONG>نکته که گسترش دایره ی روشنگری به سود ایران و ایرانیست ولی تا پیوندی به آنها داده </STRONG></P>
<P><STRONG>نشود آنها نیز پیوندی نمیدهند!من از همین جا از تمام وبلاگهای علاقه مند به گسترش آگاهی </STRONG></P>
<P><STRONG>درخواست میکنم از هم اکنون در جهت دگرگونی این مرام بکوشند و به تمام تارنگارهای </STRONG></P>
<P><STRONG>میهنی ، فارغ از اینکه کنش آنها را پاسخ نیکو میدهند یا خیر؟ پیوند دهند تا در انتشار </STRONG></P>
<P><STRONG>اندیشه های روشنگرانه بیش از پیش کوشا باشیم.این پیام را برای تمام دوستان خود </STRONG></P>
<P><STRONG>بفرستید یا در وبلاگ خود قرار دهید.</STRONG></P>
<P><STRONG><BR>با سپاس<BR>آذین خرمدین<BR></STRONG><A href="http://www.pesareparsi1.blogsky.com">www.pesareparsi1.blogsky.com</A><BR><A href="mailto:a_khoramdin@yahoo.com">a_khoramdin@yahoo.com</A></P>
<P>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#ff0033 size=4>ایالات متحده دوست ایران و ایرانی نیست!</FONT></P>
<P align=right><STRONG>چندیست که بر قلم و زبان برخی از افراد مخالف رژیم کنونی ، تبلیغاتی همه جانبه ای به سود </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>ایالات متحده میبنم!این افراد در تبلیغات خود از این کشور به عنوان ناجی و یا فرشته ی </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>آزادی (!؟) </STRONG><STRONG>ایران نام میبرند!بد نیست نگاهی به تاریخ ننگین روابط کشور آمریکا با ایران </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>بیاندازیم تا بیشتر به </STRONG><STRONG>ماهیت </STRONG><STRONG>سیاست سردمداران ایالات متحده ی آمریکا نسبت به </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>نیاخاکمان پی ببریم :</STRONG></P>
<P align=right><STRONG>۱- دخالت در ماجرای&nbsp;۲۸ امرداد و پخش پول برای ایجاد اغتشاش درکشور بر پاد </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>دکتر مصدق </STRONG><STRONG>به گونه ای </STRONG><STRONG>که منجر به سرنگونی ایشان شود.(بر پایه اسناد سازمان </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>امنیت برون مرزی آمریکا و </STRONG><STRONG>خاطرات چند تن از </STRONG><STRONG>نزدیکان شاه فقید)بر پایه نگر چندین </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>تن از استادان تاریخ ایران ، نتیجه ی&nbsp;رویداد&nbsp;</STRONG><STRONG>۲۸ مردادی که آمریکا یکی </STRONG><STRONG>از مسببانش </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>به شمار میرود ، بسته شدن نطفه ی انقلاب&nbsp;۵۷ بود و </STRONG><STRONG>منتهی به اتحاد کامل فکری </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>و هدفی </STRONG><STRONG>مخالفان شاه در مورد سقوط&nbsp; حکومت پهلوی شد. </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>۲-کمک به سرنگونی حکومت شاه فقید در سال&nbsp;۵۷ به دلیل اینکه ایران کم کم در </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>جهت </STRONG><STRONG>نیرومندی کامل </STRONG><STRONG>گام میگذاشت.</STRONG></P>
<P align=right><STRONG>۳- کمک همه جانبه به صدام ، برای تجاوز به خاک کشورمان که منجر به جنگی </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>خانمانسوز </STRONG><STRONG>و نابودی </STRONG><STRONG>بهترین فرزندان ایرانزمین شد.</STRONG></P>
<P align=right><STRONG>4۴ هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری ایران به همراه تمامی مسافرانش بر فراز </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>خلیج همیشه فارس </STRONG><STRONG>با آرمان تحمیل سازش به روحانیون تندرو برای پایان جنگی </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>که خود آمریکا </STRONG><STRONG>در شعله ور شدنش بی تقصیر نبود.</STRONG></P>
<P align=right><STRONG>۵- تحریک یک کشور تازی&nbsp; حقیر&nbsp; برای تصرف جزایر همیشه ایرانی </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>هم میهنان گرامی&nbsp;۵ دلیلی که در بالا به&nbsp; { اختصار } نقل کردم نشان دهنده ی سیاست </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>ددمنشانه ی </STRONG><STRONG>سردمداران آمریکا در طول تاریخ روابط این کشور با میهنمان میباشد.</STRONG></P>
<P align=right><STRONG>ساده نباشید : آمریکا تنها به فکر اهداف خود است ! حتی اگر رسیدن به اهدافش به قیمت </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>نابودی ایران&nbsp; </STRONG><STRONG>و </STRONG><STRONG>&nbsp;ایرانی تمام شود لحظه ای در انجام آن درنگ نخواهد کرد.چنانکه در درازای </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>تاریخ&nbsp; همانگونه که در بالا </STRONG><STRONG>شرح دادم این کار را کرده است .&nbsp; خود سیاستمدران آمریکایی </STRONG></P>
<P align=right><STRONG>زبانزدی&nbsp;به این مضمون دارند&nbsp;:</STRONG></P>
<P align=right><STRONG><FONT color=#cc0000>ما دوستی نداریم ، این منافع ما است که تعیین میکند چه کسی دوستمان به شمار میرود.</FONT></STRONG></P><STRONG>
<P align=right><BR>اگر شما در انتظار حمله ی خارجی برای آزادی میهن هستید چه تفاوتی با ساده دلانی که در </P>
<P align=right>اواخر سلسله ی باشکوه ساسانی به دلیل مشکلاتی ، فریب شعارهای برابری و آزادی تازیان </P>
<P align=right>سوسمار خور را خوردند و کشور را چند سده به زیر یوغ اشغال نظامی بیگانه و <FONT color=#ff0000>چندین سده </FONT></P>
<P align=right><FONT color=#ff0000>بیشتر به زیر تسلط&nbsp; فکری - اجتماعی آنها بردند</FONT> ، دارید؟!از تاریخ درس بگیرید.در پایان باید </P>
<P align=right>یادآوری کنم فرهنگ آزاد منشی با سرنیزه ی آمریکایی فراگیری نخواهد شد...بلکه جانهای </P>
<P align=right>آزاده ای را که قرار است پیکره ی یک اجتماع آزادیخواه تشکیل دهند : کنکاش ، خواندن </P>
<P align=right>کتابهای روشنفکران سترگ ، تحمل و کمک به همدیگر می پروراند نه حمله ی یک کشور </P>
<P align=right>بیگانه با شعارهای آزادیخواهانه که هیچ ضمانت اجرایی نداشته و ندارد !<BR></P>
<P align=right>افسوس بر این میهن با روشنفکران و&nbsp;مردمانی اینگونه&nbsp;.</STRONG></P>
<P align=right><STRONG></STRONG>&nbsp;</P>
<P><BR><STRONG>پاینده باد ایران<BR>به امید دمیده شدن روح میهن پرستی در پیکره ی تمام سروران و بانوان ایرانی<BR>آذین خرمدین&nbsp;<BR></STRONG><A href="mailto:a_khoramdin@yahoo.com">a_khoramdin@yahoo.com</A></P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>
<P><FONT color=#cc0033>به تمام تارنمای میهنی پیوند داده میشود.آدرس خود را برای من بگذارید.<BR>در صورت خرابی یکی از پیوندها بنده را آگاه کنید.</FONT></P>
<P><FONT color=#cc0033></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#cc0033><STRONG>هرکس منافع میهنی را بر منافع شخصی خود ارجحیت دهد&nbsp;، یک ملی گرا میباشد.</STRONG></FONT></P>
<P><BR></P>]]></description>
					<pubDate>Sun, 17 Sep 2006 01:35:55 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.pesareparsi1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=22</comments>
          <guid>http://www.pesareparsi1.blogsky.com/1385/06/26/post-22/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[سرانجام ارتشبد بهرام آریانا ؟]]></title>
					<link>http://www.pesareparsi1.blogsky.com/1384/11/26/post-20/</link>
					<description><![CDATA[<P align=center><STRONG><FONT face="courier new, courier, mono" size=4><FONT color=#cc0033>سرانجام ارتشبد بهرام آریانا چه شد؟</FONT><BR>جستاری که کمتر به آن پرداخته شده</FONT></STRONG> </P>
<P align=center><IMG alt="" hspace=0 src="http://www.iichs.org/images/archive/rejal/Pics/aryana/04.jpg" align=baseline border=0></P>
<P><STRONG><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif"><FONT face="courier new, courier, mono">بیگمان شادروان بهرام آریانا یکی از سربازان بنام و شجاع</FONT><BR></FONT><FONT face="courier new, courier, mono">تاریخ میهنمان است.وی که به ناپلئون ایران شهرت یافته بود<BR>در اسفند&nbsp;۱۳۴۱ از سوی شاه فقید به عنوان فرمانده ی نیروهای<BR>نظامی ایران در جنوب برگزیده شد تا با شورش مسلحانه عشایر <BR>فارس که بر اثر تحریک روحیانیان و بر علیه انقلاب سفید شاه <BR>بود به مقابله بپردازد...پیش از این نیروی نظامی فارس موفق<BR>به سرکوب یاغیان نشده بودند ولی بهرام آریانا به این غائله <BR>خاتمه داد.</FONT></STRONG></P>
<P><BR></P>
<P align=center><IMG alt="" hspace=0 src="http://www.shahbazi.org/images/Shahbazi_Habib5.jpg" align=baseline border=0></P>
<P align=right><STRONG><FONT face="courier new, courier, mono">او همان کسی است که در برابر عربده کشی های دولت عراق دست<BR>به ابتکار عمل زد و چند کیلومتر در خاک عراق پیشروی کرد<BR>و اعلام نمود اگر شاه اجازه دهد یکشبه بغداد را تصرف میکند<BR>که باعث وحشت دولت عراق شد ولی خیلی زود شاه با نامهربانی </FONT></STRONG></P>
<P align=right><STRONG><FONT face="courier new, courier, mono">پاسخ شجاعت شادروان بهرام آریانا را با توبیخ و برکناری داد.<BR>البته آریانا اسیر کینه و انتقامجویی نبود و حاضر نشد مانند<BR>خیلی ها به خاطر مسائل شخصی بر روی شاه و میهنش شمشیر بکشد.<BR>او پس از سرنگونی حکومت پهلوی ، در ترکیه اقدام به ایجاد <BR>سازمانی مسلحانه بر پاد رژیم کرد و اعلام نمود ولیعهد<BR>را بر روی شانه هایش به ایران خواهد برد.وی افسران </FONT></STRONG></P>
<P align=right><STRONG><FONT face="courier new, courier, mono">میهن پرستی را که با حکومت جدید مخالف بودند را از سراسر </FONT></STRONG></P>
<P align=right><STRONG><FONT face="courier new, courier, mono">دنیا جمع و سازماندهی مجدد نمود.ولی درست در همان زمانی که </FONT></STRONG></P>
<P align=right><STRONG><FONT face="courier new, courier, mono">تشکیلاتش میخواست به طور جدی به دشمنان میهن ضربه بزند </FONT></STRONG><STRONG><FONT face="courier new, courier, mono">بازهم </FONT></STRONG></P>
<P align=right><STRONG><FONT face="courier new, courier, mono">تاریخ تکرار شد و این سرباز میهن همچون آریابرزین ، رستم </FONT></STRONG></P>
<P align=right><STRONG><FONT face="courier new, courier, mono">فرخزاد ،&nbsp;مازیار و... به خیانت نزدیکانش روبه رو گشت.</FONT></STRONG></P>
<P align=right><STRONG><FONT face="courier new, courier, mono">پسر آریانا به نام کورش،تمام دارایی سازمان و پدر را از </FONT></STRONG></P>
<P align=right><STRONG><FONT face="courier new, courier, mono">بانک بیرون کشید و گریخت!بنابراین سازمان متلاشی و </FONT></STRONG></P>
<P align=right><STRONG><FONT face="courier new, courier, mono">بهرام آریانا به قدری&nbsp;تنگدست شد که حتی قادر به اجاره ی </FONT></STRONG></P>
<P align=right><STRONG><FONT face="courier new, courier, mono">یک اتاق نیز نبود.<BR>وی بر اثر ناراحتی دق کرد و پس از بستری شدن در بیمارستان<BR>پاریس،در نهایت غربت ، تنگدستی و تنهایی درگذشت.<BR>برایش مراسم ختم باشکوهی گرفته شد به طوری که برخی از<BR>افراد مشهور اپوزسیون برای سخنرانی در مجلس آریانا،با هم مجادله<BR>داشتند.وای از این قوم مرده پرست</FONT></STRONG></P>
<P><BR><STRONG><FONT face="courier new, courier, mono">پایان<BR></FONT></STRONG>نوشته ی آذین خرم دین<BR><A href="mailto:a_khoramdin@yahoo.com">a_khoramdin@yahoo.com</A></P>
<P><BR><STRONG><FONT color=#cc0033>-------------------------<BR>به تمام نارنماهای ملی-میهنی پیوند میدهم<BR>آدرس خودتان را برای من بگذارید.</FONT></STRONG><BR></P>]]></description>
					<pubDate>Wed, 15 Feb 2006 10:24:03 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.pesareparsi1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=20</comments>
          <guid>http://www.pesareparsi1.blogsky.com/1384/11/26/post-20/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://www.pesareparsi1.blogsky.com/1384/05/30/post-19/</link>
					<description><![CDATA[<P><STRONG><FONT color=#993399>به دلیل مشکلاتی شخصی :<BR><BR>این وبلاگ بسته شد و دیگر به روز نمی شود.<BR><BR><BR>آذین خرمدین<BR>سربازتنها<BR><BR><BR><A href="mailto:a_khoramdin@yahoo.com">a_khoramdin@yahoo.com</A></FONT></STRONG></P>]]></description>
					<pubDate>Sun, 21 Aug 2005 16:44:59 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.pesareparsi1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=19</comments>
          <guid>http://www.pesareparsi1.blogsky.com/1384/05/30/post-19/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[خیام و نیچه]]></title>
					<link>http://www.pesareparsi1.blogsky.com/1384/02/10/post-18/</link>
					<description><![CDATA[<P>&nbsp;</P>
<P><STRONG>درودی آریاگونه به هم میهنان ایران دوستم ;<BR>به آنان که ایران را برای ایرانی ، و نه برای <BR>انیرانیان گرامی می دارند.<BR>نوشتاری که در زیر برای شما می آورم ، سخنان <BR>یکی از آزادمردان ایرانی به نام ابرمرد است.<BR>با او در فاروم گفتمان آشنا شدم و تلاش کردم<BR>پله به پله با او همراه باشم تا با خواندن<BR>نوشتارهایش بیشتر از او یاد بگیرم و به راستی<BR>که سخنانش تحولی بزرگ در من ایجاد کرد.ولی<BR>سران فاروم فوق که ادعای آزادگی و فرهیختگیشان<BR>ماتحت آسمان را پاره کرده،انتقادات او را <BR>برنتابیدند و با نیرنگی پلید زمینه های اخراج<BR>او را فراهم کردند و بنده را نیز به دلیل <BR>هواداری از اندیشه های او ، با ادعایی واهی<BR>از گفتمان راندند!چه باک که اخراج از فاروم<BR>فوق به جرم هواداری از اندیشه های این مرد<BR>برایم افتخار بزرگی است. <BR>نوشتار زیر از ابرمرد در مورد پیوند خیام و <BR>نیچه ، است که برای خودم (با توجه به اینکه<BR>خیام را دوست دارم) بسیار جالب بود.<BR>با اینکه روند وبلاگم اینگونه است که تنها <BR>مکانی برای نوشته های خودم می باشد ولی با <BR>دیدن نوشته ی پرمغز ابرمرد ، دریغم آمد<BR>که آن را به خوانندگان گرامی وبلاگم پیشکش<BR>نکنم :</STRONG></P>
<P align=center><STRONG>--------------------------------------------------------</STRONG><BR><FONT color=#ff0000><STRONG>خیام و نیچه</STRONG></FONT></P>
<P><BR><STRONG>نیچه و خیام در آزاد اندیشی و سنت شکنی و دین ستیزی ــ تا اندازه ای ــ <BR>با هم پیوند دارند! اما باید دانست که راه این دو از هم جداست! <BR>نیچه ، تنها خدایی را که می ستاید و از بزرگی اش بارها سخن می گوید ، <BR>همانا « دیونوسوس » خدای شراب و شور مستی و باروری است! <BR>پیروان دیونوسوس <BR>در یونان ، رقص و موسیقی و میگساری و خوردن گوشت را راهی <BR>برای یگانه شدن با او می دانستند و بر این باور بودند که دیونوسوس ، <BR>هم از راه مستی و بیخودی می تواند الهام بخش انسان باشد و هم <BR>از راه ادبیات و هنر! از همین روی ، دیونوسوس را پشتیبان هنر و <BR>ادبیات می شماردند! دیونوسوس در فلسفه ی نیچه ، نماد شور <BR>زندگی و آفرینندگی و آری گویی است! راستی که نیچه با چه <BR>پاسداشتی از خدای شراب ، سخن می راند! در دیگر سوی ، خیام <BR>را داریم که در ترانه هایش سراسر از شراب می سراید و به ما <BR>می گوید که ورای مستی ، هیچ نمی شناسد! اما این مستی <BR>را با آن مستی ،‌ پیوندی نیست! مستی خیام از مستی نیچه <BR>جداست! شراب نیچه ، با همه ی تلخی و ناگواری اش ، <BR>شیرین و گواراست و شراب خیام با همه ی شیرینی و <BR>گوارایی اش ، تلخ است <BR>و ناگوار! در این سخن باید درنگریست و ژرفنای نهفته اش <BR>را کاوید! شراب نیچه برای کسی که توان نوشیدنش را <BR>داشته باشد ، شرابی شورانگیز و شادی بخش و نیرو <BR>افزاست! مستی شراب او ، ما را به فراسوی نیک و بد ، <BR>رهنمون می شود و با جاودانگی ، پیوند می دهد! اما خیام چه؟! <BR>او چه شرابی در پیاله ی ما می ریزد؟! خیام اگرچه ما را به خوش <BR>بودن و شاد زیستن فرا می خواند ، اما شیرینی هر لذتی را در <BR>کام ما تلخ می کند! او چنین می نمایاند که: « می خوردن و <BR>شاد بودن آیین من است » اما به راستی ، چنین نیست! <BR>شراب او تلخترین شرابهاست! شراب او درآمیخته با اندیشه ی <BR>مرگ و نیستی ، و زهرآگین از هراس به پایان رسیدن و از <BR>دست دادن است!او تلخی شراب را برخاسته از تلخی زندگانی <BR>خویش می خواند! او به تلخی ، زندگی می کند و به زور شراب <BR>می خواهد این زندگی تلخ را دمی فراموش کند:</STRONG></P>
<P><STRONG>می خور که چنین عمر که غم در پی اوست<BR>آن بـه کـه بـه خـواب یـا بـه مـسـتـی گــذرد</STRONG></P>
<P><STRONG>از او رمقی به سعی ساقی مانده است! او بی باده <BR>نمی تواند بار تن را بکشد! تن برای او باری گران است! <BR>(بیاد بیاوریم که نیچه ، چه اندازه ، تن را دوست می دارد <BR>و آن را چون گرانبهاترین چیز ،‌ ارج می نهد!) <BR>خیام ، ما را با « می نوش » و « می خور » ی به میگساری <BR>فرا می خواند و بی درنگ ، تلخترین و سیاهترین سخنان <BR>را بر زبان می آورد:</STRONG></P>
<P><STRONG>می خور که به زیر گِل بسی خواهی خفت<BR>بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت</STRONG></P>
<P><STRONG>جز خیام چه کس را می شناسیم که با یادآوری چنین سرنوشت <BR>تباه و شومی ، کسی را به شرابخواری و خوشگذرانی بخواند؟!! <BR>کجا چنین جام شرابی در پیش شما خواهند گذاشت؟!! <BR>چگونه می توان در گوش کسی گفت: « تو برای همیشه در <BR>زیر گل خواهی ماند بی آنکه یار و همدمی در تنگنای گور <BR>داشته باشی و دستت به جایی برسد! ای بیچاره هرگز امید مدار <BR>که روزی از این زندان سیاه ، بر توانی خاست! با اینهمه ، بیا و <BR>این پیاله ی شراب را بنوش و بکوش که این دم ، خوش باشی! »؟!! <BR>خیام با ما چنین می کند! خیام کسی ست که با چنین سخنانِ <BR>زندگی سوز و امید بر باد ده و انگیزه کُشی ، پیاله ای شراب <BR>به دستمان می دهد! شرابی زهرآگین و هراس افزا! </STRONG></P>
<P><STRONG>&nbsp;</STRONG></P>
<P><STRONG>می نوش به خرمی که این چرخ کبود<BR>نـاگـاه تـو را چـو خـاک گـردانـد پسـت</STRONG></P>
<P><STRONG>می خور که فلک بهر هلاک من و تو<BR>قـصـدی دارد بـه جـان پـاک من و تو</STRONG></P>
<P><STRONG>مـهـتـاب بـه نـور دامـن شـب بـشـکـافـت<BR>می نوش ، دمی خوشتر ازین نتوان یافت<BR>خـوش باش و بیاندیـش که مهتـاب بسی<BR>انـدر سر گـور یک بـه یک خـواهــد تـافـت</STRONG></P>
<P><STRONG>چـون ابـر بـه نـوروز رخ لالـه بشـسـت<BR>برخیز و به جـام بـاده کن عزم درست<BR>کاین سبزه که امروز تماشاگه توست<BR>فردا همه از خـاک تو بر خواهـد رست</STRONG></P>
<P><STRONG>&nbsp;</STRONG></P>
<P><STRONG>از اینگونه فراخوانی های شگفت در ترانه های خیام ، بسیار <BR>یافت می شود! در این چهارگان بنگرید:</STRONG></P>
<P><BR><STRONG>زان پـیــش کـه نــام تــو ز عـــالــــم بـرود<BR>می خور که چو می به دل رسد غـم برود<BR>بـگـشــای سـر زلـــف بـتــی بـنـد ز بـنــد<BR>زان پـیـش کـه بـنــد بـنــدت از هـم بــرود</STRONG></P>
<P><BR><STRONG>در بیت نخست ، پس از آگاه کردن خواننده از سرنوشت شوم و <BR>ناگزیرش ، به او سفارش می کند که می بنوشد تا مستی ، <BR>اندوهش را بزداید! اگر از این پرسش بگذریم که کدام شراب و افیون <BR>می تواند چنین اندیشه ی جانکاهی را از یاد ببرد و هراس مرگ <BR>را فرو بنشاند ، می رسیم به بیت دوم و شکافتن آن! در این بیت ، <BR>خواننده پس از پشت سر نهادن شکنجه ی میگساری با سخنان <BR>مرگبار ، از سوی سراینده ، وا داشته می شود که به نوازش گیسوان <BR>زیبارویی بنشیند و با سری گرم از شراب ، موهای معشوقه را <BR>رشته رشته از هم بگشاید و در همان حال ، اندیشه کند که یکروز <BR>بند بند پیکرش از هم خواهد گسست و هستی اش فرو پاشیده <BR>خواهد شد! به راستی با در خیال آوردن چنین سرانجامی ، چگونه <BR>می توان زیبارویی را به مهر نواخت و با او دست در آغوش شد؟!! <BR>اگر ما لحظه ای از یاد زندگی بگسلیم و اندیشه ی خود را یکسره <BR>به مرگ بسپاریم ، چگونه می توانیم در آن لحظه ، از زندگی لذت <BR>ببریم؟!! چگونه می توانیم خود را نیست بیانگاریم و آنگه از هستی <BR>خویش خشنود باشیم؟!! خیام اگر به راستی در شراب و یار ، لذتی <BR>یافته بود ، همه ی لحظه های با شراب و یار بودن را بازگردنده و <BR>جاودانه می خواست و اینگونه ، لحظه ی خود را جاودانگی می بخشید! <BR>اگر لذتی تا بدین پایه سرشار و خواستنی در زندگی کسی باشد ، آن <BR>کس هرگز نمی تواند نیستی و مرگ را در خیال بیاورد و لحظه ای <BR>بدان بزرگی و شکوهمندی را گذرنده و پایان یافتنی بشمارد! <BR>آن کس که به زندگی ،‌ آری گفته باشد ، با همین « آری گویی » ، <BR>مرگ را واپس رانده است! <BR>خیام به ما می گوید: « گر آمدنم به من بُدی ، نامدمی »! چنین کسی <BR>چه بیگانه است با زندگی که اینگونه آرزو می کند! او همه ی لذتها <BR>را از آن روی که روزی ،‌ مرگ در خواهد رسید ، بیهوده و پوچ می <BR>انگارد و می سراید:</STRONG></P>
<P><STRONG>&nbsp;</STRONG></P>
<P><STRONG>بـا یـار چـو آرمـیــده بـاشـی همـه عمـر<BR>لـذات جـهـان چشیـده باشی همه عمر<BR>هـم آخـر کــار ، رحـلـتـت خواهــد بــود<BR>خوابی باشد که دیـده باشی همه عمر</STRONG></P>
<P><STRONG>&nbsp;</STRONG></P>
<P><STRONG>این دیگر چگونه اندیشه ای ست ، من نمی دانم!!! من با چنین <BR>اندیشه ای ، سخت بیگانه ام! من نمی دانم شاعر در اینجا چه می خواهد <BR>بگوید که ارزش گفتن داشته باشد؟!! جاودانگی از دیدگاه سراینده ی <BR>این چهارگان چیست؟!! اینکه زمانِ هماغوشی و میگساری ، چندان کشدار <BR>شود که هرگز به پایان نرسد ــ گذشته از اینکه شدنی نیست و یاوه ای <BR>بیش نمی تواند باشد ــ چگونه لذتی تواند بود؟!! آیا معنای <BR>جاودانگی ، این است؟!! داستایوسکی از ما می پرسد: « آیا تنها یک <BR>لحظه خوشبختی کامل ، برای یک عمر ، کافی نیست! ». و نیچه می گوید:</STRONG></P>
<P><STRONG>هرگز آیا به یک لذت ،‌ آری گفته اید؟ پس دوستان من ، به همه ی رنج ها <BR>نیز آری گفته اید. چیزها همه به هم زنجیرند ، به یک رشته بسته اند ، <BR>اسیر عشق هم اند.<BR>اگر یک چیز را که یکبار آمده است دوباره خواسته باشید ، اگر گفته باشید: <BR>ای مایه ی شادکامی من ، چه خوشایند منی ، دمی بمان! پس شما<BR>همه چیز را بازگردنده خواسته اید!<BR>همه چیز را از نو ، همه چیز را جاودانه ، همه چیز را بسته به یک <BR>زنجیر ، به یک رشته ، اسیر عشق هم خواسته اید. آری ، شما جهان را <BR>اینسان دوست داشته اید.<BR>شما جاودانگان ، آن را جاودانه و همیشگی دوست داشته اید. و نیز <BR>با رنج می گویید: گمشو ، ولی بازگرد! زیرا هر لذتی ، جاودانگی می خواهد.<BR>والایی شگفت انگیز اندیشه ی نیچه را بنگرید! او تنها بخاطر آری گفتن به <BR>یک لذت ، با بی پروایی ، همه ی رنجها را بازگردنده می خواهد! لذت او <BR>چنان بزرگ است که همه ی سختیها را برای دیگربار پیوستن به آن <BR>لذت ، می پذیرد! برای بازگشت یک لحظه ، همه ی بار هستی را <BR>جاودانه بر دوش می گیرد! شگفتا که لذت او چه مایه سرشار و <BR>بزرگ تواند بود که بر همه چیز سایه بگسترد و چیره بر هستی باشد!!! <BR>خیام از رنج زندگی می گریزد و نیچه به پیشواز آن <BR>می رود! نیچه ، به انسان ، عشق می ورزد و چشم به راه فردای <BR>روشن اوست! او خدا را مرده می خواند تا انسان را بر تخت خدایی بنشاند! <BR>او ابرانسان را نوید می دهد تا سرنوشتی چنین بزرگ را بنگارد! و <BR>خیام چه می کند؟! خیام به من و شما می گوید:</STRONG></P>
<P><BR><STRONG>آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟<BR>آمـد مگسی پـدیـد و نـاپـیـدا شد</STRONG></P>
<P><BR><STRONG>خیام ، انسان را خوار می دارد و این انسان خوار ، آشکار نیست که چرا باید <BR>از زندگی کوتاه خود بنالد و یک جاودانگی پوچ و نابخردانه را آرزو کند؟!! <BR>کسی که ناخواسته به دنیا آمده و اکنون می گوید که نمی خواستم بیایم ،‌<BR>&nbsp;برای چه در اینجا لنگر انداخته و نمی خواهد برود؟!! خیام با همان اندیشه ی <BR>« کش آمدن زمان » و « بودن در مکان » ، به ارزیابی زندگی شاهان نامدار <BR>ایران باستان می نشیند و آنهمه فر و شکوه را هیچ می انگارد!!! آیا فر و <BR>شکوهی در کار نبوده است و این فر و شکوه ،‌ جاودانه نیست؟! آیا خودِ خیام <BR>در همین ترانه ها با سخن گفتن از آن فر و شکوه ، به آن کسان ، جاودانگی <BR>نبخشیده است؟! مگر مرگ چه می تواند بکند؟! انسان ،‌ زندگی را جاودانه <BR>کرده است! چگونه می توان هر فر و شکوهی را به گناهِ گذشت زمان و <BR>دیگرگونی مکان ، هیچ و پوچ شمرد و بدان پوزخند زد؟!! <BR>اندیشه ی نیست انگارانه ی خیام را در ترانه هایش بنگرید:</STRONG></P>
<P><STRONG>&nbsp;</STRONG><STRONG>ما لـعـبـتـکـانـیـم و فـلـک لعبت بـاز<BR>از روی حقیقتـی نـه از روی مجــاز<BR>یک چنـد درین بسـاط بازی کردیـم<BR>رفتیـم به صندوق عـدم یک یک باز</STRONG></P>
<P><STRONG>&nbsp;</STRONG></P>
<P><STRONG>انسانی که نیچه به او چه امیدها دارد و او را سوار بر سرنوشت <BR>می خواهد ، ببینید در سخن خیام به چه روزی افتاده است: <BR>عروسک کوچک و بی اراده ای که بازیچه ی دستِ عروسک گردانِ <BR>روزگار است و پس از به بازی گرفته شدن در یک زندگی کوتاه و <BR>ننگین ، روانه ی صندوقچه ی نیستی می شود و به پایان می رسد! <BR>اما نیچه ،‌ انسان را سرنوشت ساز می داند و می گوید:<BR>گذشت آن زمانی که پیشامدها با من روبرو می توانستند شد. حال <BR>بهر من چه روی تواند داد که هم اکنون از آن من نبوده باشد!<BR>من هنوز هر پیشامدی را در دیگ خویش می پزم و چون نیک <BR>پخته شد ،‌ همچون خوراکی بهر خویش ، او را خوشامد می گویم. <BR>و به راستی ، ای بسا پیشامدها که سرورانه به سراغم آمده است <BR>اما اراده ام سرورانه تر با او سخن گفته است و آنگاه او زاری کنان <BR>زانو زده است.خیام چنین نمی اندیشد و انسان را بس کمتر از این <BR>می داند! او می پرسد: <BR>« از آمدن و رفتن ما سودی کو؟ » و می نالد: <BR>« افسوس که بی فایده فرسوده شدیم! » <BR>و از ناچیزی انسان می گوید: « بنگر ز جهان چه طرف بر بستم ، هیچ! » <BR>و بر این باور است: « ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود! ». <BR>جهانِ بی انسان ، برای نیچه ، هرگز اندیشیدنی و پذیرفتنی نیست! <BR>و به راستی ، انسان چگونه می تواند به جهانی بیاندیشد که انسان <BR>در آن نیست؟!!خیام به صحرای عدم می نگرد و ناآمدگان و رفتگان <BR>را می بیند! آنک ، نیچه به فراسوی نیک و بد ، چشم دارد و انسانها <BR>را می بیند که برای برکشیدن ابرانسان ، پلهایی شده اند و به بی <BR>کرانه پیوسته اند! همه ، دست به دست هم داده اند تا چیزی را به <BR>اوج برسانند! </STRONG></P>
<P><STRONG>-----------------------------------------<BR></STRONG></P>
<P><STRONG>-----------------------------------------</STRONG><BR><BR>نوشتار بالا بدون هیچ دگرگونی از سخنان <BR><STRONG>ابرمرد </STRONG>(<FONT color=#000000 size=2><A href="mailto:abarmard_abarmard@yahoo.com">abarmard_abarmard</FONT><FONT face=Arial color=#000000 size=2>@yahoo.com</A>)</FONT>&nbsp;است.</P>
<P><BR>&nbsp;</P>
<P><BR></P>
<P align=center><IMG alt="" hspace=0 src="http://www.iranmania.com/cards/cardimages/actual/poet02.jpg" align=baseline border=0></P>
<P><BR><STRONG>تا چند زنم به روی دریاها خشت<BR>بیزار شدم ز بت پرستان کنشت<BR></STRONG><STRONG><FONT color=#ff0033>خیام که گفت دوزخی خواهد بود؟<BR></FONT>که رفت به دوزخ و که آمد زبهشت</STRONG></P>
<P><BR><STRONG>گویند کسان بهشت با حور خوش است<BR>من می گویم که آب انگور خوش است<BR></STRONG><FONT color=#ff0033><STRONG>این نقد بگیر و دست از آن نسیه بردار<BR>که آواز دهل شنیدن از دور خوش است</STRONG></FONT></P>
<P><BR><STRONG>خیام</STRONG><BR><BR><BR><STRONG>با سپاس فراوان <BR>پسر پارسی<BR>آذین خرم دین</STRONG><BR><A href="mailto:sarbaz_iran@yahoo.com">sarbaz_iran@yahoo.com</A></P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 30 Apr 2005 14:40:57 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.pesareparsi1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=18</comments>
          <guid>http://www.pesareparsi1.blogsky.com/1384/02/10/post-18/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
